به کسی برنخوره

خدا اندازه توان آدما بهشون مشکل میده یه روزایی کلا میبریدم ولی خدا کمکم میکرد که .... یه روزایی هم خوشحال بودم یه چیزی میشد و یکی دلمو میشکست چیزی که برام جالب بود این بود که تو اون روزایی که کلا میبریدم هیچوقت نشد کسی دلمو بشکنه چون میدونم اگه این اتفاق میفتاد شاید الان اینجا نبودم با شما بحرفم ولی دقیقاً روزایی که خدا دستمو میگرفت یکی پیدا میشد برا حالگیریم

یه وقتایی فکر میکنیم داریم برا خدا کار میکنیم چقد آدم بزرگی شدیم و ... یا فک میکنیم شق القمر کردیم اما برید زندگی بدبخت بیچاره ها رو ببینید با چه سختی زندگی میکنن بعد ببینید منو شمایی که تو خوشی و آسایش بدون دغدغه شام شب بدون این دغدغه که آیا فردا سقفی بالا سرمون هس یا نه چهارتا مطلب مثلا برا خدا میزنیم در اصل هیچ کاری نکردیم تو راحتی بشینیمو حرف از اینکه مردم کم طاقتن ایمانشونو به نون میفروشن  بزنیم تو حرف راحته عمل سخته عزیز من

بزرگترین مشکل زندگی اونا چیه برا مایی که مطلب میذاریم و حرفای قشنگ میزنیم چیه

اصلا قابل مقایسه نیس تو ناز و نعمت بزرگ شدیم این شدیم کی میدونه اگه مثه اونا تو کوچه های پیچ در پیچ پایین شهر زیر دست و پا و لگد یه پدر عصبی یا مادر بد بزرگ میشدیم چی میشدیم؟ همین میموندین؟ یا شرایط یک من دیگه از ما میساخت؟

/ 0 نظر / 27 بازدید